X
تبلیغات
آرزوی محال

آرزوی محال

دلم به بهانه ندیدنت گریست. بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست همیشه نیست!

مرد باش

 

 

وقتی یه زن باهات بحث میکنه،
غر میزنه،
قهر میکنه،
دلش میگیره،
از دستت گریه میکنه،
میگه...میگه...میگه و اشکش سرازیر میشه و ،
مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی،
خوشحال باش!
براش مهمی که اینجوریه!
اگه همش صدات میکنه،
اگه دوسش داری،
ذوق کن..
چون خیلی دوستت داره ....
سکوت یه زن خیلی معنی داره .....
یعنی:
خسته شده ...
دیگه کم آورده ..
دیگه تموم شده ..
یعنی نا امیـــــــــــــــــــــد شده .....
اگه مردی..
اگه عاشقشی...
قدر مهربونیاش رو بدون..
بزار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره ....
بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشی .....
بهش بگو چقدر دوسش داری .....
زن به همین راحتی آروم میگیره .....
تو فقط یه کم مـــــــــــــــــــــــــرد باش !!

 

 

 

[ سه شنبه 27 فروردین1392 ] [ 9:28 ] [ سرور ] [ ]

 

حس قشنگيه يكي نگرانت باشه.. يكي بترسه از اينكه يه روز از دستت بده..

سعي كنه ناراحتت نكنه...

حس قشنگيه ... وقتي ازش جدا ميشي:اس ام اس بده عزيز دلم رسيد؟

قشنگه: يهو بغلت كنه، يهو تو ي جمع .. در گوشت بگه دوست دارم! بگه كه حواسم بهت هست....

حس قشنگيه ازت حمايت كنه ...

آره ...!! دوست داشتن هميشه زیباست

 

[ سه شنبه 27 فروردین1392 ] [ 9:27 ] [ سرور ] [ ]

روزهای من

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو
،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشقاین روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی
همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی
،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
هم نفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت می توان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است..

 

[ سه شنبه 27 فروردین1392 ] [ 9:26 ] [ سرور ] [ ]

خا جونم دلم خیلی گرفته . هروقت کسی رو دوست دارم خیلی زود ازم میگیریش قبل از اینکه فرصت داشته باشم بهش بگم. آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا

[ پنجشنبه 5 بهمن1391 ] [ 15:31 ] [ سرور ] [ ]

طعم تلخ سیگارو دوست دارم 

تلخ

مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما

تلخ

مثل آخرین دروغ تو

که باز هم همو می بینیم

تلخ مثل نبودنت . . . !

[ یکشنبه 17 دی1391 ] [ 9:25 ] [ سرور ] [ ]

 ساکتــــــم !

 هیــچی نیستــــم !

 حتــــی اونــقدر زن نیستــــم ، که عاشــــــــــــــــقم بشی...!

 امـا کـــــــاش میـفـهـمیـــدی ،

 مــن در بــرابــر هــــرزه هــای بـی احســـاسِ ایــن شهـــــر ِشــــلوغ

 فقـــط یــه دخـــتـــــر ســـــــــاده ام . . . !

[ یکشنبه 17 دی1391 ] [ 9:24 ] [ سرور ] [ ]

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...


هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود...

فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!

نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...

نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی!!!

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:52 ] [ سرور ] [ ]

 

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا …. حقیقـت اینه که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:43 ] [ سرور ] [ ]

گیرم

گیرم تمام دنیا بگوید ما مال هم نیستیم.
ما به درد هم نمیخوریم.
گیرم برای زیر یک سقف رفتن٫عشق آخرین معیار این جماعت باشد.
گیرم دوست داشتن بدون سند...
جرم باشد...
عجیب باشد...
باور نکردنی باشد...
گیرم تا آخر عمر تنها بمانم...
گیرم هرگز دستانت در دستانم قفل نشود
گیرم آغوشت هیچ گاه مال من نشود
من اما
گیر این گیرها نیستم
من تا ابد
گیر چشمان توام
گیر دوست داشتنت..

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:42 ] [ سرور ] [ ]

قشنگترین تصویر عمرم

عکس نازنینی از نخستین دیدن توست

آهنگ خوش عمرم

یادگار دلنشین اولین خندیدن توست

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:40 ] [ سرور ] [ ]

تنهایی

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم......

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار

خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

 

اما از روزي که تو راديديم نوشتم......

از تنهائي  بيزارم چون تنهائي  ياد آور لحظات تلخ بي توبودنم است...........

از تنهائي  بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......

از تنهائي  بيزارم چون به تو وابسته ام....................

از تنهائي  بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي

مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......

از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد

از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........

از تنهائي  بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم

از تنهائي  بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم با تو بودن را فرياد ميزند

از تنهائي  بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم

هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم......

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......

تا هميشه ماندگار باشم...............

تنهايم نگذار....   

 

 

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:40 ] [ سرور ] [ ]

 

شغل شریفی است

سوختن برای کسی که حتی

لحظه ای برایت تب نکرد. .

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:39 ] [ سرور ] [ ]

خیلی مواظب باش اگه با شنیدن صداش دلت لرزید... اگه با بدی هاش فرار نکردی و موندی... دیگه تمومه...!
اون شده همه ی دنیات...

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:37 ] [ سرور ] [ ]

ادم همیشه دربرابر عشق اش سکوت میکنه و نمی تونه جوابشو بده و از خودش دفاع کنه!!!!!!!
درصورتیکه تو ی این ناراحتی بوجود اومده اونم مقصره اما این تویی که باید کوتاه بیای و آخرش هم بگی:
ببخشید عشششششقم...

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:36 ] [ سرور ] [ ]

 

دست از پا خطا کنی تعویض میشوی همین حوالی کسی شبیه توست(این است پیام عشقهای امروزی)

 

 

 

 

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

 

 

 

 

 

 

دیر آمدی ...،

یادم رفت عاشــ♥ــقت بودم !

 

 

 

[ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 9:35 ] [ سرور ] [ ]

گــــاهــــی اوقــــات ؛

مجبــــوریــــم بپــــذیــــریــــم :

کــــه بــــرخــــی از آدمــــها ....

فقــــط میتــــواننــــد در قلبــــمان بمــــاننــــد !

نــــه در زنــــدگیمــــان .............................. !!

[ یکشنبه 28 آبان1391 ] [ 17:30 ] [ سرور ] [ ]

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت

را از ذهن من بشوید...

یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چراکه می دانستم در این وادی ، عشق و صداقت

مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو...

چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه

قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،

 اولین مهمان تنهایی هایم بودی...

روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم

دستانم از پارو زدن خسته بود ...

دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم...

به تو تکیه کردم...

هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته...

به گذشته های دور خیره شده بودی ...

من تک و تنها پارو می

زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود...

تحمل کردم ...

هیچ نگفتم چون زندگی

 به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...

اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...

و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه...

بهترینم دوستت دارم ...

 هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می

بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

[ یکشنبه 28 آبان1391 ] [ 17:29 ] [ سرور ] [ ]

حسرت

حَســــــرَتــ ـــــ !

یعنے رو بـﮧ رویــــَــــمـ نِشَستـﮧ اےوَ باز خیســـــےِ چِشمـــانــَـمـ را،

آن دَستمآلِ خُشکــِ بے اِحسآس پاکــ کُنــَـــد

حَســــــرَتــ ـــــ !


یَعنے شآنـﮧ هایَتــ دوش بـﮧ دوشـَــــــمـ باشَداَما

نَتوانــَــم اَز دِلتَنگے بـﮧ آن پَناه بِبـــــــرَمـ

حَســــــرَتــ ـــــ !


یَعنے تــــ ــــو کـﮧ در عینِ بـــــــــودَنتــ

داشتَنتــ را آرزو مے کُنــــَــــمـ
[ سه شنبه 16 آبان1391 ] [ 9:32 ] [ سرور ] [ ]

سوگند به طپش عاشقانه هاي قلبم  برايت ،

سوگند که آستانه پرمحبت آغوشت امن ترين پناه دنيا خواهد بود براي مرغک شکسته بالي چونان من ...

قلب پرمهرت تنها مَحلي است که غمگيني هايم را تاب مي آورد

و گرماي نفسهايت ، آنگاه که در آغوشت پنهانم ، يخ تمام زمستانهاي دلم را آب خواهد کرد ...

سر که بر شانه هايت بگذارم ، ديگر چيزي از اين دنيا نمي خواهم ...

فقط تو....
[ سه شنبه 16 آبان1391 ] [ 9:28 ] [ سرور ] [ ]

خدا کند

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته ، بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت،کسیکه سهم تو بوده به دیگران برسد

چه میکنی اگر که اوراکه خواسته ای یک عمر،براحتی کسی از راه ناگهان برسد

رهاکنی بروداز دلت جدا باشد،به آنکه دوست ترش دارد به آن برسد

رهاکنی بروند ودوتاپرنده شوند، خبربه دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری،که هق هق تومبادا به گوششان برسد

خداکند که....نه!نفرین نمیکنم که مباد،به آنکه عاشق او بودم زیان برسد

خداکند فقط این عشق از سرم برود،خدا کند که زود آن زمان برسد

خداکند....

[ سه شنبه 16 آبان1391 ] [ 9:27 ] [ سرور ] [ ]